خرید بک لینک

نمیدونم همه ی حرفاش راست بود یا نه 

آدم این روزا سخت باورش میشه اینچیزارو 

اما اگه راست بود یعنی مرد هنوزم پیدا میشه 

خب این خودش نشونه ی خوبیه.هوم ؟مگه نه؟

:)


برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 5:40

این منم

زنی تنها

در آستانه ی فصلی سرد

فروغ فرخنژاد


برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 5:40

خودت میخوای بری

خاطره شی 

اما دلت میسوزه 

تظاهر میکنی 

عاشقمی 

این بازی هر روز 

نترس 

آدم دم رفتن 

همش

دلشوره میگیره

دو روز 

بگذره 

این دلشوره ها

از خاطرت میره

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 5:40

بچه که بودم،وقتی میگم بچه بودم یعنی از وقتی یادمه.همیشه منتظر بودم که اطرافیانم به عنواین مختلف سورپرایزم کنن برام لذت بخش بود اینکه اونقدر مهم باشم که برام انرژی و زمان صرف بشه حالا این سورپرایز کوچیک یا بزرگ فرقی نمیکرد اما همیشه دوست داشتم این حسو.وقتی نزدیک تولدم میشد تبدیل به یه کارگاه نکته سنج و ریزبین میشدم که از هر رفتار خانوادم برا خودم داستان میساختمو و یه جوری ربطش میدادم به اینکه دارن برای من برنامه ریزی میکنن بعد خودمو میزدم به اون راه که نفهمیدم مثلا....یکی دوباری این تئوری تبدیل به واقعیت شد اما در نود و نه درصد مواقع تمام افکار من توهمات ذهن کودکانه ام بود نه اینکه برام تولد نگیرن هرسال تولدم  رو جشن میگرفتیم اما سورپرایزی در کار نبود بعدتر دیگه منتظر نبودم غافلگیر بشم. امروز تولدم بود حتی انتظار هیچ تبریکی هم نداشتم، منتظر نبودم و راستش دلمم نمیخواست... میخوام بگم از یه جایی به بعد ...حقیقت حرف زیاد دارم اما حوصله یاری نمیکنه خودتو گرفتین دیگه مطلبو؟ حله.

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 5:40

گیسوانت زیر باران، عطر گندمزار... فکرش را بکن!با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالهابوسه و گریه، شکوه لحظهی دیدار... فکرش را بکن!سایهها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترکخنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!ابر باشم تا که ماه نقرهای را در تنم پنهان کنمدوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!خانهی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمرتکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!از سماور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را...بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!اضطراب زنگ، رفتم واکنم در را، که پرتم میکنندسایهها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!ناگهان دیوانهخانه... ــ وَ پرستاری که شکل تو نبودقرصها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!و گفت: خداحافظ

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 5:40

در راستای چندین  پست قبل تر یادم رفت اینو بگم که:

خطا! گزینه ی مورد نظر پیدا نشد!

:))

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 5:40

تا حالا فکر میکردم تا آخر عمرم هرکی هر کاری در حقم بکنه تو کل زندگیم فقط از یه نفر متنفر میشم و متنفرم میمونم اما کم کم دارم میفهمم که غیر اون یه نفر هستن کسایی که توانایی دارن نفرت انگیز باشن.اونقدر بد باشن و بدی کنن که آه بکشم که دلم بشکنه و از ته دلم بگم که نفرینشون میکنم.که دنیا گرده که خدا جای حق نشسته :)تو زندگی من بودن کسایی که بهم وحشتناک بدی کردن. زیرپامو خالی کردن،از اعتمادم سواستفاده کردن،رنگ عوض کردن،تهمت زدن،زخم زبون زدن،دروغ گفتن و...من هیچوقت نتونستم بگم براشون بد میخوام با اینکه بد نکرده بودم بهشون! اما اینروزا آدما سنگ تموم میزارن تو زخم زدن،دل شکستن...خدایا من نمیگذرم،تو هم نگذر :)

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 5:40

صفحه بندی